عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
971
زبدة التواريخ ( فارسى )
و چتر او بگذشت « [ 1 ] » نفير و برغو زده از هرطرف بر كوه رفتند چيتاغان از بالاى كوه و كمر سنگها روان كردند ، از تصادم سنگهاى بالا و زير و تراكم جنگيان دلير « [ 2 ] » جانباز بهسان شير ، نفخهء صور در كوه و دشت افتاد و غريو و نفير جنگيان به فلك اثير رسيد . دليران صف هيجا و مردان پابرجا از عساكر منصوره قدم ثبات افشرده ، به صدمات ضربت سنگ ايشان التفات ننموده و ردّ حمله و دفع ضرر ايشان كرده به تير دلدوز و ناوك جان گداز و تيغ آبدار و سنان افعى ، منقار ايشان را براندند . بسيار از ايشان به شمشير هلاك گشتند و آنها كه زينهار خواستند امان يافتند . عساكر منصوره با ظفر و نصر همعنان روى به مقصد نهادند و در اين محلّ سلطان حسين و امير سليمانشاه و اميرزاده رستم و سيّد خواجه بر سر كتل تركمان رفته بودند با غنايم بسيار و اسب و شتر بىشمار [ 225 - آ ] و گوسفند بىحدّ و حصر « [ 3 ] » به درگاه عالمپناه فرستادند . سيّد خواجه متوجّه ايل آيدين شد و ايشان را غارتيده تا كنار دريا رسيد و هرچه از دشمنان يافت عرضه نهب و غارت كرد . در اين اثنا به سمع حضرت صاحب قرانى رسانيدند كه جماعتى مفسدان راههاى تنگ را گرفتهاند و لشكر را به هنگام گذر آسيب مىرسانند . جمعى بهموجب فرمان متوجّه ايشان گشته ، شمشير در ايشان نهادند و بسيارى را به قتل آوردند بقاياى ايشان گريخته به كوهها و مغارهاى سخت متحصّن شدند . فرمان جهان مطاع نافذ شد تا گردان دلاور در صندوقها نشستند و آن صندوقها را به طنابها از بالاى كوه درآويختند و آن مردان دلير كه از شير روى نمىگردانيدند به دستى طناب گرفته و به دستى شمشير آهيخته در ميان زمين و آسمان داد مردى و دلاورى دادند و نگذاشتند كه يكى از آن مفسدان جان به سلامت بيرون برند تا همه را پايمال هلاك و زوال گردانيدند و اميرزاده برندق در آن روز داد مردى داد . در اين اثنا اميرزاده اعظم محمّد سلطان و امير جهانشاه از فتح برسا بازگشته « [ 4 ] » به حضرت امير صاحبقران رسيدند و از نقايس اموال آن ولايات ارمغانيها و تنسوقات به حضرت صاحب قرانى آوردند . قطار در قطار و مهار در مهار زن و فرزند و ساير متعلّقان قيصر و كنيزان چنگى آوردند و در كوتاهيه به عرض رسانيدند . حضرت صاحب قرانى عنايت فرمود « [ 5 ] » .
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : بازگشتند . ( [ 5 ] ) - م و ل : از « قطار در قطار و . . . » تا اينجا ندارد .